افغانستان، عاشورا و همبستگی اجتماعی
عاشورا و حادثه ماندگار کربلاء، زاویه های ناپیدا، گستره های نا مکشوف و حوزه های قابل مطالعه فراوانی دارد که برای یک گردشگر محقق و جستجوگر مدقق دارایی جاذبه های فرهنگی و سزاوار تاملات عمیق عقلانی است. مطالعات عاشورا محوری، تاکنون بخشی از این آموزهای بشدت بشری و ارزشهای فرا تاریخی آن را به جامعه انسانی و اسلامی تبیین و تقدیم نموده است و از این رو بسیاری از ابعاد و مولفه های دامن گستر آن، توانسته است چشم اندازهای ارزشمند و ظرفیت های غنامندی را در فرایند تاریخ فرا روی جوامع و انسانهای علاقمند آزادی و عدالت بگشاید، و به نظر می رسد امروزه نیز عاشورا به دلیل ویژگی های منحصر به فردی که دارد در گفتمان های پنهانی معطوف به راهبردهای کلان جهانی عمیقا مورد مطالعه است و مهندسان فرهنگی اصحاب سلطه و قدرت و تصمیم سازانی که در پشت صحنه جهان مشغول طراحی فرهنگی برای جهان امروز هستند، تفکر عاشورایی و آموزه های انقلابی و ظلم ناپذیری آن را مانع نسبتا بزرگی در جهت استیلای خود در حوزه ها و ساحه های مربوط به این فرهنگ و تفکر می پندارند و قطعا در راستای اهداف و آرمان های سلطه گرایانه که دارند شیوه های برای حدف یا به حاشیه راندن آن تمهید و طراحی خواهند کرد و بعید به نظر نمی رسد که برای رسیدن به اهداف شان از شیوه کهن و تجربه شده استعماری اختلاف بینداز و حکومت کن در کشورهای اسلامی بهره گیرند و دو پارادایم معرفتی اسلامی که در مناطق مختلف جهان اسلام با حضور نظامی و ارزشهای مدرنیته غربی سر ناسازگاری دارند، را در تقابل و تخاصم همدیگر قرار دهند. کشورهای مثل یمن، لبنان، عراق، افغانستان، بحر ین، پاکستان و... در معرض این خطر جدی قرار دارند و به نظر می رسد هوشیاری پیروان مذاهب و مخصوصا فقهای عربی - اسلامی که پتک همیشه آماده فتوا را در دست دارند، از این دسیسه به شدت نامردانه غافل نمانند. هرچند در سال های اخیر تولید فتوا و تکفیر اصحاب فقه اندکی کمتر شده است اما هنوز علمای عربستان و فقهای کم تجربه وهابی منبع تولید فتوا در این زمینه به شمار می روند.
مذهب در جهان اسلام متاسفانه فربه تر و قدرتمند تر از اصل دین تبلور و تجلی یافته است و گاهی مذهب بر ضد دیانت تفسیر و تکثیر می شود و پیروان مذاهب موضوعات و مقولات حاشیه ای و فرعی برخواسته از اجتهادات شخصی را جدی تر و قابل قبول تر از اصول اساسی دین می پندارند و این همواره خطری بزرگ و گسل زلزله خیزی است که دارایی پتانسیل خشونت و چاشنی خصومت می باشد.
افغانستان که تجربه های گرانبار و غمناکی از خشونت های قومی و مذهبی را در حافظه تاریخی خود دارد، در سالهای اخیر گام های ولو کوچکی را بسوی یک زندگی مسالمت آمیز و احترام متقابل به ارزشهای فرهنگی مشترک بر داشته و در سایه تساهل و رفق و مدارات اسلامی_ انسانی تعاملات اجتماعی و زندگی جمعی جدید خود را تجربه می کنند ، دهه عاشورا و حضور و شرکت علما و شخصیت های حقیقی و حقوقی با گرایشات گوناگونی مذهبی و مسلکی در مراسم گرامی داشت شهادت حسین بن علی علیه سلام حکایت گری این پیام اساسی است که پارادایم عاشورا از سرمایه های فرهنگی و ارزشهای تاریخی مشترک بوده و احیاء و گرامی داشت آن می تواند همبستگی اجتماعی، و همنوایی فرهنگی را در سطح کلان کشور تضمین و تامین نماید. پاس داشت و گرامی داشت عاشورا علاوه بر ایجاد و تقویت حس همبستگی، کارکرد های عینی و عملی گوناگونی را نیز در ابعاد و حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فردی فراهم می آورد.
خانم بی نظیر، کم نظیر یا بی نظیر؟

سیاست، وادی هیجان انگیز و در عین حال پیچیده و پر مخاطره است، سیاست عرصه تضادها و کشمکش ها است، خرده نظام سیاسی به دلیل هم آغوشی با عجوزه هزار داماد سلطه و قدرت همواره آبستن حوادث و رویدادهای پیش بینی ناپذیر و غیر منتظره است. دنیای سیاست، دنیای خون و خشم و خشونت است، عرصه زور و تزویر و ترور ، دوستی ها و دشمنی ها موقتی و لبخندها و گریه ها مصنوعی است. مخصوصا انتقال قدرت و گردش نخبگان در نهاد سیاسی کشورهای جهان سوم معمولا با حوادث خونین و مرگبار همراه است از این رو نظامی گری و و دهشت افگنی در فرایند تعویض قدرت امری طبیعی و اجتناب ناپذیر به شمار می رود.
کشور ژنرال ها (پاکستان) با ترور خانم بی نظیر بو تو رقیب سر سخت نواز شریف و پرویز مشرف در آستانه انتخابات ریاست جمهوری وارد مرحله تازه از نا آرامی ها و نزاع های داخلی گردید و به نظر می رسد در آینده نه چندان نزدیک موج آشوب ها و بحران ها صورت جدی تر به خود بگیرد و این کشور که سالها آتش بیار جنگ ها و نزاع های داخلی در افغانستان بوده است اینک سرنوشت مشابه آن را تجربه خواهد کرد. آنچه حایز اهمیت است میزان تاثیرات تحولات پاکستان بر شرایط کنونی افغانستان است امید می رود کشورهای مدعی مبارزه با تروریزم بر نا کار آمدی پرویز مشرف در جهت عدم مبارزه با نیروهای ترور و خشونت اختلاف نظر نداشته و در گزینه جایگزین مشرف حل مسله تروریزم در پاکستان را جزء اولویت های این گزینه در نظر بگیرند.
بی نظیر بو تو در مقایسه با زنانی که جزء بازیگران حوزه سیاست به شمار می روند تفاوت های ذاتی و انتسابی ویژه ای داشت، اگر او توانسته بود در کشوری مرد سالار و ژنرال پروری چون پاکستان به عنوان یک زن در اریکه نخست وزیری برسد و سالها بر مردم پاکستان حکومت کند خود دلیل بر این است که او دارایی برخی اوصاف و ویژگی های ذاتی و انتسابی بوده است. در قدم نخست خانم بی نظیر، دختری شخصیت سیاسی و نسبتا محبوب پاکستان یعنی ذوالفقار علی بو تو است، انتساب او به ذوالفقار علی بو تو یک فرصتی در اختیار او قرار داده بود تا در عرصه سیاست از حمایت مردمی بر خور دار شود. او هرچند تحصیل کرده آمریکا و انگلستان بود اما از آثار و اندیشه های مکتوب او خبری نیست جزء کتاب به نام خاطرات بی نظیر .
علاوه بر ویژگی های انتسابی بی نظیر بو تو در میان زنان سیاست مدار از حسن ظاهری و اندام متوازن نیز بر خور دار بود، زیبایی و حسن ظاهری هرچند یک امری فرهنگی است اما چه کسی می تواند انکار کند که او زیبا تر از خالده ضیاء همتای بنگالیش نبوده است او نه مثل خالده ضیاء چاق و تپول بود است و نه مثل خانم رایس وزیر خارجه آمریکا سیاه و خشمگین بلکه او قیافه شفاف، متوازن و جذابی داشته است.
گروگن با ارجاع به تحقيق از پير بورديو مي نويسد: در جوامع غربي باريك اندامي صفت با ارزشي براي زنان تلقي مي شود كه به وسيله آن، جذابيت، كنترل بر نفس، مهارت اجتماعي، موفقيت شغلي و جواني، تداعي مي شود.
خانم بی نظیر بوتو با روسری سفید و گاهی قرمز که به سر می کرد و لباس های پنچابی محلی که می پوشید شیک ترین زن سیاستمدار به نظر می رسید که به جرات می توان گفت در میان زنان سیاستمدار او کم نظیر یا بی نظیر بود.
افغانستان، خانواده و تغییرات اجتماعی
قسمت سوم

سیستم و ساختار خانواده در افغانستان بر مدار و مدیریت مردان چرخیده و به صورت نا متعادل همچنان شکل و تداوم یافته است و زنان به عنوان عضوی کلیدی این نهاد اجتماعی همواره در حاشیه این ساختار نقش ایفا کرده است. از این رو طبیعی است که زن در چنین ساختاری همواره قربانی قدرت قلدرانه مردان قرار گرفته و نوعی خشونت ساختارمند و نابرابر فضایی خانواده را به یک عرصه نبرد نا متاوزن تثبیت و تداوم می بخشد . راقم این سطور در پی دفاع از امواج فمینیسم که مرثیه های در دفاع از مظلومیت و محرومیت زنان می سرایند و با نگاه لیبرالیستی از تساوی حقوق و آزادی زنان سخن می گویند، نیست و نخواهد بود اما واقعیت این است که گاهی آش به قدر شور می شود که خود سر آشپز هم مجبور است روزی زبان به اعتراف بگشاید و از این وضعیت اسفبار زنان سخن بگوید و این لزوما به معنای دفاع از فمینیسم و زن سالاری نیست هرچند که از جهات باهم اشتراکات دارد اما حداقل تفاوت های در غایات و نحوه نگاه به قضیه مورد بررسی است.گفته می شود امروزه در جامعه ما دفاع از حقوق زنان در قالب نوعی گفتمان کاذب روشنفکرانه صورت می گیرد که فاقد یک رویکرد و نگرش راستین و دردمندانه به اصل قضیه است بلکه بیشتر این بحث جنبه و جاذبه فصلی و سیاسی دارد و از این روی روشنفکر افغانی آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را برای خانه همسایه می طلبد نه برای خانه و خانواده خود اما پرسش این است که چرا روشنفکر افغانی نمی تواند و نمی پذیرد که زن در خانه و جامعه او مظلوم است و ساختار بر پایه نرینگی و تبعیض جنسیتی استوار گردیده است و این ساختار روزی باید تعدیل شود؟ چه دلایل روان شناختی، جامعه شناختی و فرهنگی و... در پشت این قضیه خوابیده است که حتی روشنفکر ما هم در این زمینه نتواسته است از توده مردم فاصله گرفته و در یک گفتمان عدالت محور ، شالوده شکنانه و خالی از نگاه و نگرش مرد سالارانه به این قضیه توجه کرده و رسالت و مسولیت انسانی و روشنفکری خود را به انجام برسانند.
بقیه در ادامه
یاد آوری: تصویر فوق یک پیر مرد افغانی از روستای ده مَرده ولایت غور است که با دختری ۱۱ساله ازدواج کرده است این عکس توسط یک عکاس آمریکایی گرفته شده است.
افغانستان، خانواده و تغییرات اجتماعی
قسمت دوم
خانواده زیر بنایی ترین واحد اجتماعی است که سلامت و امنیت اجتماعی هر جامعه بستگی تام و تمام به سالم بودن و اعتدال خانواده های موجود در آن جامعه دارد، و از آنجایی که خانواده در متن جامعه حضور دارد، هر گونه تغییر و تحولی در بافت و ساخت، فرهنگ و دین ، شعایر و عنعنات، نماد ها و ارزشها و.. لزوما و باید نخست از خانواده شروع شود به عبارت دیگر نقطه عزیمت هر تغییری اجتماعی، فرهنگی اولا و بالذات نهاد خانواده است، بهداشت، تربیت، دین داری، رعایت هنجارهای اجتماعی، احترام به قوانین و مقررات، رعایت نظم و انتظام اجتماعی و کنترل جمعیت، و.. همه نخست از خانواده آغاز می شود، فساد، اعتیاد، بی سوادی، بزهکاری، انحرافات اجتماعی و.. همه ریشه های عمیق در خانواده دارد بنا براین خانواده در عین حال که از یک چنین اهمیتی بر خور دار است در کشور ما هنوز فاقد یک جایگاه مشخص و مثل سایر نهادهای اجتماعی دچار بحران و بی هویتی است و متاسفانه همان متولیان که سیاست و اقتصاد و فرهنگ و منافع ملی ما را رقم می زنند، همان متولیان در یک چارچوب دیگری خانواده های ما را آموزش و بر اساس الگو ها ، چشم اندازها و نظریه های فرهنگی خود باید ها و نباید های رفتاری کنش های معطوف به خانواده را به خورد ما می دهند و علی رغم این آموزش چهره به چهره ی که از طرف دایه های دلسوز تر از مادر صورت می گیرد رسانه های یاغی و فیلم های هالیوود و بالیوود خواسته یا ناخواسته فرهنگ رفتاری، اخلاق خانوادگی ما را به چالش فرا می خواند که در نتیجه خانواده سنتی افغانی به تدریج در حال گسست از گذشته خود بوده و به تعبیر جامعه شناسی در حال گذار از خانواده گسترده به خانواده هسته ای است و این پست انداختن امری است حتمی و جبری برای تمامی جوامع که سودای مدرن شدن ، صنعتی شدن و متمدن شدن را در سر می پرورانند............. بقیه در ادامه مطلب
افغانستان؛ خانواده و تغییرات اجتماعی
1
یکی از حوزه های مطالعاتی محققان علوم اجتماعی، بررسی جامعه شناختی یا جامعه شناسی خانواده استsociology of family) ) جامعه شناسان، خانواده را یکی از چند نهاد مهم اجتماعی می دانند که دارایی ساختارها و کارکردهای ویژه ای است که سابقه طولانی در تاریخ زندگی اجتماعی بشر داشته و بسیاری از نیازهای فردی،فوری و اجتماعی انسان ها را پاسخ گفته است. پژوهشگران علوم اجتماعی خانواده را امری جهان شمول دانسته و از زوایا و ابعاد گوناگونی آن را مورد مطالعه قرار می دهند، برخی آن را ازلحاظ تاریخی و اینکه در فرایند تاریخ این نهاد اجتماعی با چه تغییر و تحولاتی همراه بوده و چه ساختارهای را تاکنون تجربه کرده است، ساختارهای مثل مادر سالار، پدرسالار، و... و یا برخی آن را از زاویه کارکردی و فونکسیونالیستی مورد تحقیق قرار می دهند مثل اینکه خانواده چه خدماتی را برای کودکان، مریضان، کهنسالان و.. بعهده داشته است و ا مروزه آیا این کارکردها کماکان باقی است یا سازمان ها و نهادی هایی دیگری عهده دار آن شده اند و برخی نیز ممکن است به خانواده از زاویه مکتب تضاد و نظریه کشمکش نگاه کنند و نوعی رقابت پیدا و پنهان برای امتیاز گیری و اقتدار در فضای خانواده را مورد مطالعه قرار دهند و یکی از مهم ترین و جدی ترین قسمت های جامعه شناسی خانواده نگاه پاتولوژیستی و آسیب شناسانه به این نهاد اجتماعی است و امروزه به دلیل آسیب ها، آفت ها و بحران های که این نهاد اجتماعی را تهدید می کند ، مباحث مربوط به آن در مرکز و محور مطالعات محققان و پژوهندگان این علوم قرار گرفته است و..
افغانستان، تفنگ مداری و زندگی روزمره
تفنگ در فرهنگ روزمره ما در سه دهه گذشته جزء لوازم اولیه یک زندگی و بعنوان یک کالا و ابزار مورد نیاز مطرح بوده است. بسیاری از خانواده های کم بضاعت داشتن یک تفنگ را جزء آرزوی های دست نیافتنی شان به حساب می آوردند، تفنگ در زندگی روزمره مردم گاهی به مثابه نماد قدرت و ثروت تلقی می شد و بسیاری از خانواده های که در طیف و طبقه بالای اجتماعی می زیستند آن را بعنوان یکی از اشیای لوکس و بعضا برای رو کم کنی رقبا و همگنان شان می خریدند و در مواقع لزوم آن را مورد استفاده قرار می دادند. و گاهی برای خرید یک تفنگ خوب و مناسب روزها و مسیرهای طولانی طی می شد و خرید تفنگ در فرهنگ روزمره مردم گاهی از نان شب هم فوری تر به نظر می رسید. بازار تفنگ و انواع و اقسام آن در بسیاری از مناطق از رونق خوبی بر خور دار بود و بر معاملات و تعاملات اقتصادی نقش تعیین کننده داشت و گاهی خرید و فروش آن سرمایه های هنگفتی را برای خریدار و مشتری به ارمغان می آورد و بسیاری از مردم از این مجرا امرار معاش می کردند.با توجه به این بازار گرم عرضه و تقاضا انواع و اقسام مختلفی از تفنگ در میان مردم دست به دست می شد. اگر اشعار و ادبیات سه دهه گذشته را مرور کنیم فروان واژه مقدس یا نا مقدس تفنگ و انواع و اقسام آن را می بینیم که شاعران گاهی به ستایش و گاهی در مذمت آن سخن گفته اند و این خود نشان از نوع نهادینگی تفنگ در فرهنگ روز مره مردم دارد.این بود توصیف و تصویری هرچند نیم رخ از جایگاه تفنگ در زندگی و فرهنگ روزانه مردم.
برای توضیح و تبیین اینکه چرا و به چه دلیل تفنگ در سه دهه گذشته چنین در فرهنگ روزمره مردم نفوذ و حضور پیدا کرده است ، نیاز به تحقیق فنی ، علمی و کارشناسی دارد اما با توجه وضعیت سیاسی اجتماعی کشور در دهه های اخیر، می توان برا ساس تئوری آبرهام ماسلو این واقعیت اجتماعی را تا حدودی توضیح داد. آبراهام ماسلو Abraham Maslow)) معتقد است که انسان ها از بدو تولد با شماری از نیاز ها به دنیا می آید و این نیازها همواره به عنوان یک عامل تاثیر گذار، بسیاری از رفتارها و کنش های انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد. براساس دیدگاه ماسلو نیاز ها به دو دسته تقسیم می شوند نیازهای اولیه و ثانویه یا نیازهای حیاتی زیستی و نیازهای اساسی روانی این نیازهای عبارتند از
1) نیازهای جسمی physiological Needs
2) نیاز به امنیت (ایمنی)security safety
3) نیاز به روابط اجتماعی و محبت Affiliation love
4) نیاز به احترام و تایید Recognition Esteem
5) نیاز به خود شکوفایی یا خویشتن یابی Self Actualization[1][1]
یکی از نیازهای اساسی ، اولیه و حیاتی نیاز به امنیت و ایمنی است و نیازهای دیگر بر اساس سلسله هرم ماسلو مترتب به ارضای این نیاز است. بنابر این امنیت نقش اساسی در زندگی انسان ها دارد و بود و نبود امنیت می تواند خیلی از رفتارهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین با توجه به این چارچوب نظری می توان گفت بین عدم امنیت اجتماعی و نفوذ و حضور تفنگ در زندگی روزمره ارتباط معنا داری وجود دارد به این معنا که به موازات عدم امنیت اجتماعی نیاز به حفظ ایمنی بیشتر می شود و به تناسب آن و جود سلاح در زندگی اجتماعی بیشتر احساس می شود.
i
عدم امنیت سیاسی
i تفنگ و عروسی ها
نفوذ تفنگ در زندگی مردم ← تفنگ و شكار
تفنگ و نزاع های قبیله ای و بین فردی
تفنگ و اطلاع رسانی
تفنگ و مراسم استقبال
تفنگ وتولد نوزادان
شکی نیست که شرایط سیاسی و اجتماعی سه دهه گذشته به دلیل فقدان دولت مرکزی و تعدد و تکثر گروهای رقیب و جنگ ها و ترور های گوناگونی که وجود داشته است، جامعه در یک شرایط آنومیک و بی هنجاری روند تاریخی خود را طی کرده است، و مهم ترین پیامد آن شرایط ، عدم امنیت اجتماعی به ویژه عدم امنیت سیاسی بوده است و بر اساس تئوری ماسلو انسان ها نیاز به امنیت دارند و چیزی که تاکنون هم مردم سخت بدان محتاج اند، و نیاز به امنیت باعث می شود انسان ها همواره مسلح باشند و تفنگ در واقع نوعی پاسخ به نیازی طبیعی و فطری تلقی می شود. بنابر این ریشه های اساسی حضور تفنگ شرایط آنومیک و فقدان امنیت است و در کنار آن وقتی تفنگ در دسترس باشد استفاده های گوناگونی از آن در جامعه رواج می یابد باتوجه به چنین دیدگاهی اینک به موارد مختلف استفاده از تفنگ در زندگی روز مره اشاره می کنیم.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
حادثه بغلان؛ متغیری چند مجهوله
1
از حادثه بغلان که در آن تعدادی از نمایندگان و وکلای منتخب مردم ،کودکان و اطفال معصوم و مردم بی گناه و غیر نظامیی که به شهادت رسیدند، چیزی زیادی سپری نمی شود، موج محکومیت ها و لعن و نفرین ها همچنان ادامه دارد، کمیسون و هیات تحقیق و تفحص برای پیدا کردن عوامل و دست اندر کاران این حادثه خونین و خشونت بار تشکیل گردیده است، فرضیه سازی ها، نظریه پردازی ها و گمانه زنی های متعددی در این خصوص در محافل و مجالس سیاسی و غیر سیاسی همچنان به بن بست منتهی گردیده است. بدون شک بسیاری از این فرضیه ها و نظریه ها ناشی از نوع قضاوت زود هنگام و پیشداورانه ای است که از اطلاعات کافی و مستند بر خور دار نیست و به دلیل پچیدگی و اجمال و ابهام که در این حادثه وجود دارد و پیامد های سهمگین که بر ملت و نظام سیاسی موجود تحمیل کرده است، ابعاد قضیه عمیق تر و ژرف تر از تصورات قالبی و پیشداوری های زود هنگام است که بعضا ذکر می شود. ابهام و اجمال این حادثه بیشتر به جهت این است که اسناد دادن حادثه به عوامل محتمل با عقل سلیم در تضاد بوده و مشکل مبنایی و تئوریکی دارد.
2
اهمیت این حادثه نسبت به حوادث مشابه آن نه به دلیل شخصیت حقیقی قربانیان و نمایندگان است بلکه بیشتر جنبه و شخصیت حقوقی وکلای ملت است که این قضیه را متفاوت و متماز کرده است ، شش نماینده که در این حادثه جان باختند اولا وکلای منتخب مردم بودند و از این حیث نشانه گرفتن وکلای مردم در واقع دهن کجی به آراء و انتخاب مردم به شمار می رود و کسانی که چنین حادثه را سازمان دهی کرده اند خواسته یا ناخواسته در تقابل با مردم و دشمنی با مردم برخواسته اند و نوعی جنگ با مردم تلقی می شود علاوه بر اینکه تعدادی از اطفال بی گناه نیز در این حادثه به شهادت رسیده اند. و از این رو کسانی که تاکنون از حضور نظامیان آمریکایی و آیساف ابراز نگرانی می کردند و آنها را هدف قرار میدادند این بار چگونه قابل توجیه است که بامردم از در جنگ وارد شده اند و ثانیا قربانیان این حادثه از اعضای اصلی ارکان نظام یعنی اعضای پارلمان بودند به این معنا که پارلمان یکی از قوه های سه گانه ای نظام سیاسی است که وظیفه قانون گذاری را بعهده دارد از این رو کسانی که در این حادثه دست داشته اند نخست مشکلی با نظام سیاسی موجود داشته اند. بنا براین در گام نخست دولت به معنای اصلی کلمه که صرفا شامل قوه مجریه است به عنوان تامین کننده ثبات و امنیت در حالیکه می توانست از وقوع این حادثه جلوگیری و پیشگیری نماید و متاسفانه چنین نشد حال در پیدایی و پیگیری این قضیه از هیچ گونه تلاشی نباید فرو گذار نماید و عوامل مزبور را به مردم افغانستان معرفی نماید زیرا هرگونه سهل انگاری در این خصوص منجر به این خواهد شد که نماینده کشی و و زیر کشی در کشور باب خواهد شد و آن وقت است که بازهم بحران های قومی ، مذهبی ، سیاسی بار دیگر کشور را به سمت قهقرا عودت خواهد داد.